تبليغاتX
✿ ღ☺ ☻☼ ققنوس آتشین☼ ☺ ☻ ✿ ღ


✿ ღ☺ ☻☼ ققنوس آتشین☼ ☺ ☻ ✿ ღ

هر چی که بخوای

        تصاویر زیبا سازی وبلاگ www.20Tools.com
تصاویر زیبا سازی وبلاگ www.20Tools.com 
   
   
 تصاویر زیبا سازی وبلاگ www.20Tools.com  تصاویر زیبا سازی وبلاگ www.20Tools.com
| پنجشنبه چهاردهم مهر 1390| 5 PM | girl| |

  

تو دنیا از ۳ آهنگ خوشم نمیاد بشنوم ! صدای کودکی را از بی مادری ، صدای مجرمی را از بی گناهی ، صدای عاشقی را از جدایی

| جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391| 2 AM | girl| |

هیچ زمان دل به کسی نبند چون این دنیا این قدر کوچک است که دو تا دل کنار هم جا نمیشه ولی اگر دل بستی هیچ وقت ازش جدا نشو چون این دنیا این قدر بزرگه که دیگه پیداش نمیکنی !!!              

| جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391| 2 AM | girl| |

مردي در کنار ساحل دورافتاده اي قدم مي‌زد. مردي را در فاصله دور مي بيند که مدام خم مي‌شود و چيزي را از روي زمين بر مي‌دارد و توي اقيانوس پرت مي‌کند. نزديک تر مي شود، مي‌بيند مردي بومي صدفهايي را که به ساحل ميافتد در آب مي‌اندازد.
-
صبح بخير رفيق، خيلي دلم ميخواهد بدانم چه ميکني؟
-
اين صدفها را در داخل اقيانوس مي اندازم. الآن موقع مد درياست و اين صدف ها را به ساحل دريا آورده و اگر آنها را توي آب نيندازم از کمبود اکسيژن خواهند مرد.
-
دوست من! حرف تو را مي فهمم ولي در اين ساحل هزاران صدف اين شکلي وجود دارد. تو که نمي‌تواني آنها را به آب برگرداني خيلي زياد هستند و تازه همين يک ساحل نيست. نمي بيني کار تو هيچ فرقي در اوضاع ايجاد نميکند؟
مرد بومي لبخندي زد و خم شد و دوباره صدفي برداشت و به داخل دريا انداخت و گفت: "براي اين يکي اوضاع فرق کرد

| یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390| 10 PM | girl| |

سلام بچه ها به این آدرس برید و یه بازیه باحال کنید حتما خوشتون   میاد بعد از بازی نظرتونو واسم بذارید یادتون نره ها

http://fun.drno.de/flash/games/lab.swf

| شنبه سیزدهم اسفند 1390| 0 AM | girl| |

 تصاویر زیبا سازی وبلاگ www.20Tools.com
| پنجشنبه چهارم اسفند 1390| 1 PM | girl| |

ناتالیا پولیانسكایا ـ خبرنگار خبرگزاری روس بیزنس كنسالتینگ ـ در مقاله‌ای به معرفی جاذبه‌های ایران، بویژه غداهای ایرانی پرداخته است. او در ابتدای مقاله‌ی خود با شعری از لوگیان یاكوبوویچ ـ شاعر روس ـ می‌نویسد: زنده‌باش ایران كه زیبایی روی تو چون تابش رنگین‌ كمان آتشین است، زمین تو با گل‌ها فرش شده و آسمانت چون چشمان پری‌ها همیشه پاك است.

به گزارش پارس ناز به نوشته‌ ی خانم پولیانسكایا، این روزها مردم بیشتر و بیشتر در این‌باره فكر می‌كنند كه لازم نیست فقط به اروپا سفر كرد، بلكه به سرزمین‌های ناشناخته هم می‌توان رفت. برای مثال، می‌توان به كشور جالبی مانند ایران رفت. آنجایی که تازه‌های بسیار، آثار باستانی منحصربه‌فرد و آشپزخانه‌ی شرقی بی‌نظیری دارد.

این خبرنگار خطاب به مسافران روسیه که به ایران سفر می‌کنند و سری هم به شیراز می‌زنند((شهر مارو میگه ها))، می‌گوید: اگر كسی به شیراز سفر كرد، حتما باید بستنی منحصربه‌فرد آن به نام «فالوده بستی» را امتحان كند. آن را می‌شود در دیگر شهرها هم خورد، ولی شیراز وطن این پدیده‌ی عجیب خوشمزه است.

تصاویر زیبا سازی وبلاگ www.20Tools.com
| پنجشنبه چهارم اسفند 1390| 1 PM | girl| |

پس تو کجایی سهراب؟توکجایی سهراب؟آب را گل کردند .چشم ها را بستند و چه با دل کردند... وای کجایی سهراب آخر؟تصاویر زیبا سازی وبلاگ www.20Tools.com

| یکشنبه سی ام بهمن 1390| 0 AM | girl| |

زن به شوهر: اگه من ازت جدا شم چی میشه؟

مرد: دیوونه میشم.

زن: نمیری دوباره زن بگیری؟

مرد: والا به دیوونه اعتباری نیست !


 

| پنجشنبه دوازدهم آبان 1390| 10 AM | girl| |

تصاویر زیبا سازی وبلاگ www.20Tools.com بدو ادامه مطلب


ادامـ ـه مطلــ ـب
| دوشنبه دوم آبان 1390| 9 PM | girl| |

یارو گشت ارشادیه اومده دختره رو بگیره…. دختره میگه: میخوای منو بگیری؟ پلیسه گفت: په نه په  میخوام بهت شماره بدم!!! دختره گفت:بریم تو کوچه..اینجا تابلویه!!!

رفتیم رستوران به گارسونه میگم:آقا منو رو میدی؟ میگه: میخواید غذا سفارش بدید!!!؟ میگم: په نه په  از طرف شرکت زمزم اومدم تا به منو یه نگاهی بندازم تا ببینم اگه کوکا کولا میفروشین رستورانو رو سرتون خراب کنم

دختره داره فیلم میبینه دوستش میگه:من عاشقه رادانم. دوستش میگه:کی؟بهرام؟ دختره میگه: په نه په  سردار

رفتم ساعت فروشی طرف میگه ساعت میخوای؟میگم په نه په  اومدم کاسه توالت با برند تیسوت ازتون بخرم.

tvداره مسابقات رالی رو نشون میده یهو یه ماشینه منحرف شد کنار پیست خواهرم میگـــــه وای کنترل از دستش خارج شد؟!میگم په نه په  زد بغل یه دوتا مسافر سوار کنه

به یارو میگم کارگرمون از طبقه ششم افتاد تو چاه آسانسور…میگه مرد؟؟؟ په نه په ـ پاشد خودشو تکوند رفت پرش از طبقه هفتمو امتحان کنه

کلاغ اولی : غار کلاغ دومی : غار ؟؟؟ کلاغ اولی : په نه په هتل ۵ ستاره

| جمعه بیست و نهم مهر 1390| 11 AM | girl| |

  

این داستان واقعی است.

یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل جای اینکه از جاده اصلی بیایم یاد پدرم افتادم که می گفت: جاده قدیمی باصفا تره و از وسط جنگل رد میشه! من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی ، 20 کیلومتری از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هرکاری کردم روشن نمیشد.

وسط جنگل ، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت. اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه از موتور ماشین سردر نمی آرم. راه افتادم تو دل جنگل ، راست جاده خاکی رو گرفتم و مسیرم رو ادامه دادم. دیگه بارون حسابی تند شده بود. با یه صدایی برگشتم دیدم یه ماشین خیلی ارام و بی صدا بغل دستم وایساد.....

من هم بی معطلی پریدم توش این قدر خیس شده بودم که به فکر این که توی ماشینو نیگا کنم نبودم. وقتی روی صندلی عقب جاگرفتم ، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر ، دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو نیست!!!  

بعد ماشین شروع به حرکت میکنه هر بار که مقابلش یه دره بوده یه دست از پنجره می یومده بیرون و فرمونو می چر خونه تا این که یه جا میرسه که یه قهوه خونه بوده از ماشین می پره پایین می ره جریانو برا همه تعریف می کنه بی هوش می شه وقتی به هوش اومد می بینه دو تا مرد میان تو یکیشون می گه:اصغر این یارو همون دیونه اس که وقتی داشتیم ماشینو هل می دادیم اومد تو .www.bahar22.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.bahar22.com        


                                                                                                                             

اعضای قبیله سرخ پوست از رییس جدید می پرسن: «آیا زمستان سختی در پیش است؟»
رییس جوان قبیله که هیچ تجربه ای در این زمینه نداشت، جواب میده «برای احتیاط برید هیزم تهیه کنید» بعد میره به سازمان هواشناسی کشور زنگ میزنه: «آقا امسال زمستون سردی در پیشه؟»

پاسخ: «اینطور به نظر میاد»، پس رییس به مردان قبیله دستور میده که بیشتر هیزم جمع کنند و برای اینکه مطمئن بشه یه بار دیگه به سازمان هواشناسی زنگ میزنه: «شما نظر قبلی تون رو تایید می کنید؟»

پاسخ: «صد در صد»، رییس به همه افراد قبیله دستور میده که تمام توانشون رو برای جمع آوری هیزم بیشتر صرف کنند. بعد دوباره به سازمان هواشناسی زنگ میزنه: «آقا شما مطمئنید که امسال زمستان سردی در پیشه؟»

پاسخ: بگذار اینطوری بگم؛ سردترین زمستان در تاریخ معاصر!

رییس: «از کجا می دونید؟»
پاسخ: «چون سرخ پوست ها دیوانه وار دارن هیزم جمع می کنن!www.bahar22.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.bahar22.com


                                                                                                              

یک پیرمرد بازنشسته خانه ی جدیدی در نزدیکی یک دبیرستان خرید. یکی دو هفته ی اول همه چیز به خوبی و خوشی گذشت تا این که مدرسه ها باز شد. در اولین روز مدرسه پس از تعطیلی کلاس ها 3 تا پسر بچه در خیابان راه افتادند و در حالی که بلند بلند با هم حرف می زدند هر چیزی که در خیابان افتاده بود شوت می کردند و سروصدای عجیبی به راه انداختند. این کار هر روز تکرار می شد و آسایش پیرمرد مختل شده بود. این بود که پیرمرد تصمیم گرفت کاری بکند. روز بعد که مدرسه تعطیل شد دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا کرد و به آنها گفت : بچه ها! شما خیلی بامزه هستید از این که می بینم اینقدر بانشاط هستید خوشحالم من هم که به سن شما بودم همین کار را می کردم. حالا می خواهم لطفی در حق من بکنید من روزی 1000 تومن به شما می دهم که بیایید اینجا و همین کار را بکنید بچه ها خوشحال شدند و به کارشان ادامه دادند. تا آن که چند روز بعد پیرمرد به آنها گفت: ببینید بچه ها متاسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگی من اشتباه شده و من نمی توانم روزی 100 تومن بیشتر بهتون بدم. از نظر شما اشکالی نداره؟
بچه ها با تعجب و ناراحتی گفتند: صد تومن!؟ اگه فکر می کنی به خاطر 100 تومن حاضریم این همه بطری و نوشابه و چیزهای دیگر را شوت کنیم کور خوندی ما نیستیم!

از آن پس پیرمرد با آرامش در خانه جدیدش به زندگی ادامه داد.www.bahar22.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.bahar22.com


      نظر یادتون نره
| سه شنبه بیست و ششم مهر 1390| 3 PM | girl| |

z88yj4cu9csp21k75i90.png  شاید با خودتان بگویید مگر می شود اسم هم رنگ داشته باشد! اما این موضوع این روزها روانشناسان بسیاری را به مطالعه وا داشته است. به گفته آنان همه ما به نحوی تحت تاثیر رنگ ها هستیم. حتی اسم هر کس دارای رنگی است که این رنگ می تواند زندگی او را تحت تاثیر قرار دهد! این که شما بدانید برای اسم تان رنگ مخصوصی وجود دارد و می‌توانید راز شخصیتی خود را از لا به لای آن دریابید مطلب جدیدی در روانشناسی رنگ هاست. رابطه بین حروف و رنگ ها یه صورت زیر بیان شده است:


۱- قرمز: ش ج س الف
۲- نارنجی:‌ ‌‌‌ ت ث ک ب
۳- زرد: ی ل ص ض
۴- سبز: ‌ و م د ژ
۵- آبی: چ ن ط ظ
۶- نیلی: ح خ ف
۷- بنفش: ع پ غ
۸- صورتی: ز ق ه
۹- طلایی: ر ذ گ

برای اینکه بدونید اسم شما چه رنگی است میتونید در قسمت نظرات وب اسم و یا اسم و فامیلتون رو بذارید تا من به وبتون بیام و بگم جه رنگی هستید. اگر هم وب ندارید در قسمت نظرات به شما پاسخ بدم

| پنجشنبه چهاردهم مهر 1390| 5 PM | girl| |

g1ibf4ifjuhiaoxmmxs.jpg

قرمز:
بسیار دلواپس و ناامید هستید. شاید هم از خستگی و ضعف جسمی رنج می‌برید. امکان دارد که در روابط جنسی و حتی در موقعیت اجتماعی شکست خورده باشید. اما مشکل واقعی‌تان این است که همیشه دنبال هدف‌های بزرگ و غیرعملی می‌روید و وقتی هم که شکست می‌خورید در لاک خود فرو می‌روید. چه عیبی دارد که دنبال یک زندگی معمولی باشید؟ باید این دو موضوع را همیشه به خاطر داشته باشید. اگر معیار موفقیت ثروت بود، پس ثروتمندان می‌بایست خوشبخت‌ترین آدمها باشند که معمولاً این طور نیست‌.

نارنجی‌:
به خاطر عمر و سالهایی که به بطالت تلف کرده‌اید بر خود خشم دارید ولی یادتان نرود که فقط شمانیستید که مسؤولیت همه بدبختی‌های دنیا را بر دوش دارید اگر بتوانید مشکلات خصوصی خود و خانواده‌اتان را حل کنید مطمئن باشید که خیلی زرنگید.

آبی‌:
از زندگی و یکنواختی آن خسته شده‌اید. احتیاج به تنوع و هیجان دارید و به همین زودی هاست که قید و بندهای زندگی را از هم خواهید گسست‌. در دوره‌ای هستید که احساس می‌کنید دلتان می‌خواهد همه چیز را تغییر بدهید و دستی بر سر و صورت خود بکشید و شاید هم فرم موها را عوض کنید و لباستان را تغییر بدهید.

زرد:
بسیار حساس و بدبین هستید و از هر چیز بدیع و مدرن بدتان می‌آید و برایتان قابل هضم نیست که یک حکومت میلیون‌ها دلار خرج رفتن به کره ماه را بکند در حالی که کره زمین پر از انسانهای مستحق کمک می‌باشد. مردم همیشه شما را اخمو و عصبانی می‌یابند.

قهوه‌ای‌:
ترستان از این است که نتوانید مأموریت تان را به اتمام برسانید. چه مأموریتی‌؟ آیا فکر می‌کنید اگر همه دانش‌های دنیا را هم در ذهن و مغز کوچک تان جای بدهید آخرش به کجا خواهید رسید؟ تا دیر نشده کمی هم به تفریح برسید. به عشق فکر کنید که حتی عذابش نیز شیرین است‌.

سبز:
اگر از این رنگ متنفرید حتماً یک ایرادی دارید. اگر در هدف هایتان شکست خورده‌اید چرا دیگران را شماتت می‌کنید؟ خودتان را تنهاترین موجود روی زمین حس می‌کنید و با این شخصیتی که دارید دیگران حق دارند تنهایتان بگذارند. سعی کنید به جای خودخوری به کتابخانه بروید و در اجتماعات شرکت کنید و خودتان را از برج عاجی که ساخته‌اید بیرون بیندازید تا ببینید که دنیا با تمام بدی‌هایش چقدر با ارزش است‌.

خاکستری‌:
زندگی بر علیه شما بوده است از همه چیز محروم بوده‌اید و این خشمگین‌تان می‌کند. حسود نیستید ولی از سرنوشت بدتان شکایت دارید آیا فقط شما هستید که به همه آرزوهایتان نرسیده‌اید؟ یادتان نرود که ممکن است شما یکی از خوشبخت‌ترین مردم روی زمین نباشید ولی بدبخت‌ترین هم نیستید.

سیاه‌:
فکر می‌کنید در دنیا، بدی وجود ندارد. فکر می‌کنید بدبختی فقط افسانه است و به کره زمین ربطی ندارد. خودتان را کامل می‌دانید و سعی می‌کنید که اشتباه نکنید ولی اگر مرتکب اشتباه شدید هرگز اعتراف نخواهید کرد.

سفید:
اگر شما از سفید متنفرید، یا اگر هاله مغناطیسی دور بدن‌تان فاقد این رنگ است با عرض معذرت باید بگوییم در اسرع وقت با روان‌پزشک یک تماس داشته باشید.

| چهارشنبه ششم مهر 1390| 1 AM | girl| |

 

داستان درویش و زاهد و دخترک کنار رودخانه

زاهد و درویشی که مراحلی از سیر و سلوک را گذرانده بودند و از دیری به دیر دیگر سفر می کردند، سر راه خود دختری را دیدند در کنار رودخانه ایستاده بود و تردید داشت از آن بگذرد. وقتی آن دو نزدیک رودخانه رسیدند دخترک از آن ها تقاضای کمک کرد. درویش بی درنگ دخترک رابرداشت و از رودخانه گذراند.
دخترک رفت و آن دو به راه خود ادامه دادند و مسافتی طولانی را پیمودند تا به مقصد رسیدند. در همین هنگام زاهد که ساعت ها سکوت کرده بود خطاب به همراه خود گفت:«دوست عزیز! ما نباید به جنس لطیف نزدیک شویم. تماس با جنس لطیف برخلاف عقاید و مقررات مکتب ماست. در صورتی که تو دخترک را بغل کردی و از رودخانه عبور دادی.» درویش با خونسردی و با حالتی بی تفاوت جواب داد: « من دخترک را همان جا رها کردم ولی تو هنوز به آن چسبیده
ای و رهایش نمی کنی.»

الاغ ملانصرالدین و تعمیر پشت بام خانه

یک روز ملا نصر الدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد، مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد. الاغ هم به سختی از پله ها بالا رفت . ملا مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پایین هدایت کرد.
ملا نمی دانست که خر از پله بالا می رود، ولی به هیچ وجه از پله پایین نمی آید. هر کاری کرد الاغ از پله پایین نیآمد. ملا الاغ را رها کرد و به خانه آمد که استراحت کند. در همین موقع دید الاغ دارد روی پشت بام بالا و پایین می پرد. وقتی که دوباره به پشت بام رفت، می خواست الاغ را آرام کند که دید الاغ به هیچ وجه آرام نمی شود. برگشت.
بعد از مدتی متوجه شد که سقف اتاق خراب شده و پاهای الاغ از سقف چوبی آویزان شده، و سرانجام الاغ از سقف به زمین افتاد و مرد!
ملا نصر الدین با خود گفت لعنت بر من که نمی دانستم اگر خر به جایگاه رفیع و بالایی برسد هم آنجا را خراب می کند و هم خودش را از بین می برد.
| دوشنبه سی و یکم مرداد 1390| 5 PM | girl| |

روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسیار دردش آمد ...

 

 یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای!

   

یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!

   

یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!

   

یک یوگیست به او گفت : این چاله و همچنین دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعیت وجود ندارند!!!

  

یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت!

  

یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!

  

یک  روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پیدا کند! 

 

یک تقویت کننده  فکر او را نصیحت کرد که : خواستن توانستن است!

  

یک فرد خوشبین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!!

  

سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بیرون آورد...!  

| یکشنبه سی ام مرداد 1390| 7 PM | girl| |

Use this in your life

Talk--------------Softly
Walk---------------Humbly
Eat-------------------Sensibly
Breathe-------------------Deeply
Sleep---------------------Sufficiently
Dress---------------------------Smartly
Act-------------------------------Fearlessly
Work---------------------------------Patiently
Think-----------------------------------Truthfully
Believe------------------------------------Correctly

Behave----------------------------------------Decently
Learn--------------------------------------------Practically
Plan---------------------------------------------------Orderly

Earn-----------------------------------------------------Honestly
Save--------------------------------------------------------Regularly
Spend--------------------------------------------------------Intelligently
Love-----------------------------------------------------------Passionately
ENJOY--- -----------------------------------------------------COMPLETE                           

| یکشنبه سی ام مرداد 1390| 7 PM | girl| |

 توی فرودگاه یکی بود که پشت سرم سیگار می‌کشید . یکی دیگه رفت جلو گفت:

- بخشید آقا...! شما روزی چند تا سیگار می‌کشین...؟!

- طرف جواب داد: منظور؟

- منظور اینکه اگه پول این سیگارا رو جمع می‌کردین، به اضافه‌ی پولی که به خاطر سلامتیتون خرج دوا و دکتر می‌کنین، الان اون هواپیمایی که اونجاست مال شما بود...!

طرف با خونسردی جواب داد: - تو سیگار می‌کشی؟

- نه !

- هواپیما داری؟

- نه !

- به هر حال مرسی بابت نصیحتت...

ضمناً اون هواپیما که نشون دادی مال منه!!!!!


| دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390| 5 PM | girl| |

رفتم به همسایه مون می گم تخم مرغ داری؟ میگه می خوای غذا درست کنی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام بخوابم روشون تا جوجه بشن بفهمم مادر بودن چه حسی داره!

 

به داداشم میگم برو عصای آقاجون رو بیار؛ میگه آقاجون میخواد بره مگه؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ ؛ میخواد به اذن پروردگار عصا رو تبدیل به اژدها کنه

 

دارم رفیقمو نصیحت می‌کنم، می گم شما که با هم کنار نمیاين ، بهتره به هم بزنین... می گه رابطه مونو؟
پـَـ نه پَــ، چایی شیرینتونو... سرد می‌شه از دهن می افته ‌ها!

 

رفتم سوپر مارکت میگم یه نوشابه بزرگ بده. میگه یعنی خانواده باشه ؟!
پـَـَـ نــه پـَـَــــ مجردم بود اشکالی نداره. فقط محجوب باشه و اهل نماز و روزه

 

در پارکینگو باز کردم برم تو یارو اومده جلوش پارک کرده میگه می خوای بری تو؟
پـَـَـ نــه پـَـَـ درو باز کردم هوای کوچه عوض شه!

 

پلیس ماشینو خوابونده .رفتم خلافی و جریمه دادم،کاراشو کردم،بعد رفتم پارکینگ تحویلش بگیرم.مسوولش میپرسه: اومدی ماشینو ببری؟؟؟
پـَـَـ نــه پـَـَـ اومدم ملاقاتش! براش ۲ نخ سیگار آوردم تنهایی بش بد نگذره!

 

به دوستم میگم ببین تن ماهی تاریخ انقضاش کیه؟ میگه یعنی تاریخ خراب شدنش؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ تاریخ عروسی ننه بابای ماهی اس میخوام واسشون جشن سالگرد بگیرم

 

تو حیاط آتیش روشن کردم. داداشم میگه میخوای کباب بزنی؟
پـَـَـ نــه پـَـَـ دارم با سرخپوستای ونزولا تبادل اطلاعات سیاسی می کنم.

 

قرص پشه گرفتم. داداشم میگه باید بذارم تو دستگاه؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ صبح، ظهر، شب با یه لیوان آب بده به پشه‌ها سر یک ماه حالشون خوب میشه !

 

استاد: کی جواب این سوالو میدونه؟
من دستمو بردم بالا.
استاد: میخوای جواب بدی؟
من: پــــَ نه پــــَ میخوام ببینم باد از کدوم ور میاد


رفتم دندونپزشکی به دکتره میگم آقای دکتر این دندون عقلم کج دراومده. اومدم حسابشو برسی! دکتره میگه یعنی میگی بکشمش؟!
پـَـَـ نــه پـَـَــــ گفتم دکتری ... یکم نصیحتش کنی بلکه به راه راست هدایت شه


سر جلسه کنکور گزارشگر اومده بالا سر بچه میگه اومدی کنکور بدی؟
 پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومده ببینه چه خبره اینجا شلوغه!

 

گزارشگر : و در اینجا گوساله ای را در حال شیر خوردن می بینیم ! پـَـَـ نــه پـَـَ گوساله ای را می بینیم که مامانش رو داره باد می کنه بره هوا . خودش با دوستاش برن ددر

 

می گم فن رو چرا رو cpu نذاشتی، می سوزه ها. می گه یعنی باید بذارم ؟
می گم پـَـَـ نــه پـَـَــــ پنکه سقفی بذار، کلاسش بیشتره ...



صبح پا شدم رفتم سایپا میگم خانوم یه پیش فاکتور 132 میخوام میگه پراید؟!
پـَـَـ نــه پـَـَــــ بوگاتی وِیرون مدل 132 تحت لیسانس سایپا!!!


تو بانک واسه یه پیرزنه داشتم فیش پر میکردم ازش میپرسم شماره تلفن مي گه می خوای تو فیش بنویسی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام باهات شبا تلفنی لاس بزنم


از خواب بیدار شدم بابام اومده میگه بیدار شدی ؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ خوابم خودمو زدم به بیداری !

 

دوستم پاش تو گچ بود یارو میگه شکسته میگم پـَـَـــ نــه پـَـَـــ پاشو گچ کرده که از شهرداری عوارض نوسازی بگیره

  

کارت سوخت ماشینو برداشتم دارم میرم بابام میگه میری بنزین بزنی؟؟؟ . . .پـَـَـ نــه پـَـَــ میرم آب هویچ بریزم تو باکش نور چراغاش زیاد شه

 

مرغ عشقم مرده و درحالی که پاهاش روبه بالاس افتاده کف قفس. دوستم اومده می گه : اِ مرغ عشقت مرد؟ بهـــش گفتم: پـَـَـ نــه پـَـَــــ کمر درد داشته دکتر گفته باید طاق باز دراز بکشه کف قفس

 

تو بهشت زهرا دنبال قبر یکی می گشتیم. یه ادم خوشحال اومده داره با ما رو سنگ قبرا رو می خونه. بعد میگه دنبال قبر کسی می گردین؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دستیار عزرائیلم اومدم ببینم کسی زود تر از موقع نمرده باشه

 

ساعت ١2 اومدم خونه بابام میگه الان اومدی؟ میگم په نه په! ٢ساعت پیش اومدم الان تکرارش داره پخش میشه!


 

| دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390| 5 PM | girl| |

  نظر میییییییییییخوام    
| یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390| 1 PM | girl| |

Design By KhanOoMi